![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:12 AM توسط عمرانی |
|
|
شاید اشتباه اما عاشقا دروغ میگن آدمهای مهربون و با وفا دروغ میگن
اونا که میگن تا همیشه دیوونتن بذار بی پرده بگم که به شما دروغ میگن
اونا که میان به این بهونه ها که اومدن از توی شهر قشنگ قصه ها دروغ میگن
اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده به تموم آسمونا به خدا دروغ میگن
اونا که با قسم وآیه میخوان بهت بگن تا قیامت نمیشن ازت جدا دروغ میگن
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:11 AM توسط عمرانی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:6 AM توسط عمرانی |
|
|
((تندخوئی تو,بی اعتنایی و خونسردی تو همیشه اوقات مرا در هم می کوبد که تا کنون نتوانسته
ام آنچه در باره ی تو می اندیشیدم به زبان آرم,سعی می کنم به وسیله ی این مکتوب
مکنونات قلبی خود را برای تو فاش سازم مکنوناتی که همه شب چون آتش گداخته ای قلب
و در نتیجه هستی مرا می سوزانید و مرا همانند محتضرین تب دار به وادی فنا می کشانید به
سرزمینی که نیستی و سکوت و سردی, لحظات آتشین حیات را چون اقیانوس های یخ بسته
سرد و منجمد می سازد از تو می خواهم این مکتوب را که صورت نامه های عادی ندارد و در
پاکتی قرار نگرفته و تمبر بر روی آن نخورده است بپذیری و بگذاری عشاق شوریده حال جهان
نامه ی مرا که از صمیم قلب ترا دوست داشته ام و از تو هرگز محبت و وفایی ندیده ام
بخوانند و قطره اشکی بر دل رنجیده ی من از دیده بیافشانند شاید قطرات اشک های گرم
خوانندگان این نامه,دل سرده تو را به رحم آورد.))
***
نمی دانم در سر لوحه ی نامه چه بنویسم از کلمه ی« محبوبم »فراری و بیزارم چون محبوب
یک طرفی کمتر وجود دارد «عزیزم» را برای این انتخاب نمی کنم که همگان به همه کس این
کلمه را خطاب می کنند در پی آنم کلمه ای که برازنده ی تو باشد بیابم دوست دارم آنرا
بیافرینم همانطوریکه خداوند بزرگ مرا آفرید و رنج های دتیا را چنان بارم کرد که هرگز از
سنگینی آن کمرم راست نشد آری می خواهم کلمه ای به وجود آورم که همان یک کلمه
معنای این نامه طولانی را در قالب کوچک خود جای دهد میل دارم این کلمه از کشتار بی
رحمانه تو از جفای تو,از خندهای بی موقع تو و بالاخره از نگاه سرد و بی فروغ تو سخنها گفته
باشم.
***
ساعتها می گذرد کاغذهای بی شماری سیاه شده و پس از پاره شدن تسلیم بادهای شمال گشته
و بر روی امواج رقصان رودخانه ی خروشان سپرده شده است ولی هنوز این کلمه را نتوانسته
ام به وجود بیاورم و یا شاید نخواسته ام زیرا با تمام این شکوه ها دوستت میدارم و میل ندارم
هرگز دل زود رنجت سر موئی از من برنجد بگذار این کلمه ی لعنتی هیچوقت به وجود نیاید زیرا
از آن ترس و وحشت دارم ترس مبهم که به اشکال ظلمانی شب های تیره و تار زمستان
شبیه است ترسی که چون وحشت در پناه ابر های سیاه,جهان را مسخره می کند...
اندیشیدم بهتر است نامه را بدون سر لوحه و اسم شروع کنم زیرا دوست ندارم مردم بفهمند
من ترا می پرستم عجیب است اگر بنویسم به همین اطلاع دیگران نیزحسادت می ورزم زیرا
نمی پسندم نامت را اگرچه یکبار هم شده کسی بر زبان آورد وحتی در فکر خود نیز آن را مجسم
سازد!
می بینم نامه پایان می یابد و من هنوز در انتخاب سر لوحه ی آن باقی مانده ام ممکن است
تقاضا کنم در یک شب مهتابی مانند انوار ماه که لرزان و گزران از پس موانع گذشته و جهان
هستی را روشن میکند به آغوشم بیائی و ضمن اینکه دل تاریک و غم زده ی مرا روشنی می
بخشی نامی را که باید در مکتوب بعدی آن را عنوان کنم در گوشم زمزمه کنی ؟! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 11:4 AM توسط عمرانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام ,وقت بخیر امیدوارم تمام انسان ها قدر لحظه لحظه های عمر خود رابدانند و نهایت استفاده را از آن ها ببرند ,امیدوارم که این وبلاگ بتواند قدری از اطلاعات های مورد نظر شما را فراهم آورد .
|
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ هنرستان شهدای هفتم تیر jyahoo پایگاه اطلاع رسانی و شهر سازی ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
عمرانی m.olyai |
|
RSS
|