![]() |
![]() |
|
|
- يك بار يه خره ميره بدنسازي اسب ميشه
2- به يكي ميگن : راسته شما به خر ميگين داداش؟ ميگه آره داداش!
3- يك گنجيشك تخس داشته واسه خودش پرواز ميكرده، يهو از دور يك عقاب ميبينه. ميره جلو، بالهاشو باز ميكنه، ميگه: هو ولك! بالها رو حال ميكني؟! عقابه ميگه: برو عموجون، حال و حوصله ندارم. گنجيشكه ميگه: نه جون ولك، نيگاه كن هيبت بال رو، رنگ پر رو، حال ميكني؟! عقابه ميگه: برو بچه به بازيت برس... من بهت اشاره كنم همه پرهات ميريزه. گنجيشكه از رو نميره، ميگه: ههه! ولك پرهاي من بريزه؟! نظاره كن قطر بال رو... صفا كن! عقابه شاكي ميشه، يك تلنگر ميزنه به گنجيشكه، يارو همه پرهاش ميريزه، تعادلشو از دست ميده، سقوط ميكنه. همونجور كه داشته لخت مادرزاد ميافتاده پايين، داد ميزنه: هوو ولك!... حال ميكني هيكل رو؟!
4- يك روز يك سوسمار مي خواهد گدايي كند مي گويد : به من مارمولك كمك كنيد
5- غضنفر با زنش رفته بوده سينما، تو فيلم يهو يه گاوه شروع ميكنه دويدن طرف تماشاچيا. غضنفر يهو ميپره زير صندلي، زنش ميگه: بابا خجالت بكش! اين فيلمه. غضنفر ميگه: زن! من و تو ميدونيم فيلمه، گاوه كه نميدونه!
6- زن به دامپزشكي مراجعه كرد و گفت: من اصلاً حالم خوب نيست. دامپزشك گفت: شما اشتباهي اومدين اينجا، اينجا دامپزشكيه! زن گفت: نه دكتر، درست اومدم، آخه من صبحها كه بلند ميشم اخلاقم مثل سگه، ازصبح تا ظهر مثل خر كار ميكنم، ظهرها هم مثل گاو غذا ميخورم، بعد از ظهر مثل خرس ميخوابم، تازه شب كه شوهرم ميآد بهم ميگه سلام موش موشی. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:50 PM توسط عمرانی |
|
|
دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد ميكنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه! غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش، داشته ميبرده بالاي ساختمون. صاحبكارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري، چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت ميكرد! بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه میگه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمیگيريم. علی میگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد ! غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچهها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني! به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟! باباهه (حواسش نبوده که کلاهش سرشه) به بچهاش میگه برو کلاه منو بيار. بچه میگه: بابا کلاهت که رو سرته! باباهه میگه: اه...پس...نمیخواد بری بياريش! آرنولد ميره آبادان، همون شب اول آبادانيه تو خيابون بهش گير ميده كه: ولك تورو جون بوات.. تو رو جون ننت، فردا ما رو تو خيابون ديدي بهم سلام كن! خلاصه اونقدر التماس ميكنه، تا آخر آرنولد قبول ميكنه. فرداش آبادانيه داشته با دو سه تا از رفيقاش تو خيابون چرخ ميزده، يهو ارنولد مياد ميگه: سلام عبود! آبادانيه ميگه: اَاهه ... باز اين سيريش اومد! از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني می پرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي میگه: کوپن چيه؟ آفريقايي ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟! مرد: بازهم كه پارچه خريدي؟ زن: ميخوام برات دستمال بدوزم. مرد: اين كه چهار متر پارچه است؟ زن با بقيهاش هم براي خودم يه پيرهن ميدوزم. تركه ميخواسته گردو بشكنه، گردو رو ميگذاره زير پاش، با آجر ميزنه تو سرش! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:49 PM توسط عمرانی |
|
|
- غضنفر ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!
2- از غضنفر ميپرسن: پيغمبر کي به رسالت رسيد؟ ميگه: نميدونم، من سيد خندان پياده شدم
3- غضنفر ميره مسابقه. بهش ميگن: اون كدوم پيغمبر بود كه كشتي داشت؟ تركه يه كمي فكر ميكنه و ميبينه عقلش به هيچكجا قد نميده. ميگه: بابا يه كم كمك كنين. مجري مسابقه هم مياد يه حال اساسي بهش بده و كلي راهنماييش كنه و ميگه: بابا جون اون پيغمبري كه يه كشتي داشت، تموم حيوونا رو هم سوار كرد، فيلمش رو هم تلويزيون نشون داده... يك دفعه غضنفر ميگه: آهان فهميدم... حضرت يوگي و دوستان!
4- غضنفر زنگ ميزنه به صدا سيما، ميگه: بابا اين چه وضعيه؟! اين سريال امام علي كه همش بدآموزي داره! يارو ميگه:چرا آقا؟ براي چي؟ غضنفر ميگه: بابا الان دو هفته ست هروقت ميام پسرمو تنبيه كنم، ميدوه ميره تو كوچه لخت ميشه!
5- از غضنفر ميپرسن: امام اول كيه؟ يخورده فكر ميكنه، ميگه: بابا يك راهنمايي بكنيد... ميگن: شمشيرش معروفه.. ميگه: آها... ZORO!
6- غضنفر هي مينشست و با گريه و زاري دعا مي كرد و مي گفت: يا امام رضا قربونت برم، يه كاري كن من توي مسابقه ارمغان بهزيستي صد ميليون تومن برنده بشم…يك شب امام رضا اومد به خواب زن غضنفر و بهش گفت: برو به اين شوهرت بگو اين كه اين همه گريه و دعا مي كنه آخه بره حداقل يك كارت ارمغان بخره كه من برندهاش كنم!
7- از طرف آقا سعيد: غضنفر ميره مكه. وقتي برميگرده رفقاش ميپرسن: تعريف كن چجوريا بود؟ غضنفر ميگه: خيلي سنگ خوردم ولي بلاخره تونستم بوسش کنم!
8- این آخری هم از طرف آقا امیر: به غضنفر ميگن چهارده معصوم رو ميشناسي؟ميگه:آره. ميگن اسم ببر. ميگه: به اسم نمي شناسم به قيافه مي شناسم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:47 PM توسط عمرانی |
|
|
- به غضنفر گفتن: لطفا اين اتوبوس دوطبقه را پارك كن. گفت: آي به چشم. حسابي پاركش ميكنم. فردا كه آمدند ديدند طبقه اول را مفصل چمن كاشته و طبقه دوم را سرتاسر گلكاري كرده!
2- ماشين غضنفر رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو غضنفر داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ ميگه: من شمارشو برداشتم!!!
3- تو خيابون تصادف ميشه، يك وانت نيسان گردن كلفت ميزنه به يك موتور، دو نفر ترك موتور بودن يكيشون سرش ميخوره به جدول و جابهجا تموم ميكنه، دومي فقط پاش ميشكنه. خلاصه ملت جمع ميشن دورشون، اون بدبختي كه پاش شكسته بوده هي داد و هوار ميكرده، غضنفر ميره جلو بهش ميگه: خجالت بكش خيابون رو گذاشتي رو سرت! تو كه الحمدالله چيزيت نشده، ببين اون رفيقت بنده خدا تموم كرده اما اينقدر سر و صدا نميكنه!
4- به يكي گفتند وجه تشابه ژيان با پيژامه چيه؟ گفت با هيچكدام تا سر كوچه نميتوان رفت.
5- غضنفر با هواپيما مياد تهران، تو فرودگاه به رفيقش ميگه: اگه ميدونستم اينقدر نزديكه با ماشين ميومدم!
6- يارو سوار اتوبوس ميشه از يه دختره خوشش مياد پياده ميشه شماره اتوبوس رو ور ميداره
7- يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو ميزده... راننده بنز عصباني ميشه و ميزنه كنار و به موتوري ميگه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!
8- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن، قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه، يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحيائيه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوءاستفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه: بابا عجب بدبختيهها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو ميخوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي |
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:46 PM توسط عمرانی |
|
|
بهار آمد، زمستان رفت، روسياهى به زغال ماند.
سپيدى فداى وطن، سرخى نثار تو، سبزى شعارما! بهاران خجسته باد. تو را به بهار تبريك مى گويم
* غضنفر زن سبزه میگیره، گره اش میزنه.
* به غضنفر ميگن :ميدوني به نفت ميگن طلاي سياه؟ تركه فرداش يه 20 ليتري ميندازه گردنش!
* غضنفر مي ره بانك وام بگيره، ضامن نداشت، منفجر مي شه!
* از غضنفر مي پرسن؟ بلندترين برج تهرون کدومه؟ مي گه: آزادي يه ديگه، معلومه که !!! دو باره مي پرسن؟ پس برج ميلاد چي؟ جواب مي ده: بابا شما خبر ندارين، اگه برج آزادي لنگ هاشو ببنده، از ميلاد هم بلندتره !
* يه جايي جشن بوده، غضنفر همينجوري ميره تو و شروع ميكنه به رقصيدن و بخور بخور. يكي ازش ميپرسه: ببخشيد! شما رو كي دعوت كرده؟ غضنفر ميگه: من از خونواده عروسم. يارو ميگه: ببخشيد، ولي اينجا جشن تولده!
* يه روز غضنفر ميره قهوه خونه ۲ تا چايی ميخوره ۵ تا ۱۰ تا ۱۵ تا. قهوه خونه چيه شاکی ميشه ميگه : بابا خسته نشدی اين همه چايی خوردی؟ غضنفر ميگه : راست میگی واللا قربونت يه چايی بيار بخوريم خستگيمون در بره!
*خدا زمين و آسمان را آفريد گفت: چه زيباست
*از غضنفر می پرسن آیا ماه مسکونیه میگه : آره مگه نمی بینی که شب ها چراغ هاش روشنه *غضنفر و دوستش با لگد ميزدند توي صورت همديگه. يكي مياد بهشون ميگه: شماها دردتون نمياد؟ غضنفر ميگه: نه... پوتين پامونه!؟
* روز قيامت خبر میدن همه حیونا برن بهشت . غضنفر هم سرشو میندازه پاین میره. میگن هی! تو کجا؟ تو انسانی؟ میگه:اول که همه بهم میگفتن خر، حالا که به اینجا رسید شدیم آدم. |
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:43 PM توسط عمرانی |
|
|
- یه آدمخوار غضنفرو دنبال میکنه، غضنفر میره بالای درخت. آدمخواره میگه: بیا پایین! غضنفر میپرسه: واسه چی بیام؟ آدمخواره جواب میده: آخه من آدمخورم. غضنفرمیگه: اِ....حالا ه موقع خوردن رسید ما آدم شدیم!!!؟
2-غضنفر ميفته تو جزيره آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينا رو پوستشون رو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم. غضنفر هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شكمش، ميگه: جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم! 3- غضنفر داشته از تو جزيره آدمخورا رد ميشده، يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم! يهو يك صدايي به غضنفر میگه: نترس بندة من،هنوز بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. غضنفر خوشحال ميشه، سنگ رو ميكوبه تو كله رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابهجا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع ميكنن دويدن طرف غضنفر! يهو همون صدا مياد: خوب غضنفر جان! حالا ديگه بدبخت شدي
4- آدم خوره با پسرش رفته بودن آدم شكار كنن، يه زنه رو ميبينن خيلي چاق بوده، پسره ميگه بابا اينو بخوريم؟ باباهه ميگه: نه اين همش چربيه، به درد نميخوره. ميرن تا به يه زنه لاغره ميرسن، پسره گرسنش شده بوده، ميگه: بابا جون اينو بخوريم؟ باباهه ميگه: نه بابا اين خيلي لاغره فايده نداره. دوباره راه ميفتند، بعد از يك مدتي ميرسند به يه زنه خوشگلِ باحال. پسره ديگه داشته از گشنگي ضعف ميرفته، ميگه: بابا جون ديگه اينو بخوريم؟ باباش ميگه: نه پسرم، اينو ميبريم خونه، مامانو ميخوريم! 5- سه نفر به جزيره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دومي را برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، غضنفر كه توي ديگ بود، در حالي كه بدنش را مالش ميداد گفت: ببخشيد روشور داريد؟
7- یه آدمخواره میره محله غضنفر اینا.... از گشنگی میمیره! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 4:43 PM توسط عمرانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام ,وقت بخیر امیدوارم تمام انسان ها قدر لحظه لحظه های عمر خود رابدانند و نهایت استفاده را از آن ها ببرند ,امیدوارم که این وبلاگ بتواند قدری از اطلاعات های مورد نظر شما را فراهم آورد .
|
| پیوندهای روزانه |
|
وبلاگ هنرستان شهدای هفتم تیر jyahoo پایگاه اطلاع رسانی و شهر سازی ایران آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
عمرانی m.olyai |
|
RSS
|